سرکلاس زبان پ داد و گفت ما توکتابخونه ایم با کوروش... سرکلاس اجازه گرفتم رفتم بیرون که ببینمش نبود بعد کلاس دیدمش عینک زده بود... نگام کردxa0 و نگاش کردم.... دلم میخاد..... xa0...